ساطر

لغت نامه دهخدا

ساطر. [ طِ ] ( ع ص، اِ ) قصاب. ( منتهی الارب ) ( المنجد ). || ستاره های درجه دویم مانند اقمار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

قصاب.

فرهنگ فارسی

قصاب

جمله سازی با ساطر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ساطرون جد نعمان بن منذر پادشاه معروف حيره است كه از جانبشاهان ساسانى بر آن سرزمين حكومت مى كرد، و از ملوك عرب به شمار مى رفت.

💡 شب هنگام ساطرون طبق معمول چندان شراب نوشيد كه مست و از خود بى خود شد. اوعادت داشت كه شبها را با مستى و بى هوشى به صبح آورد.

💡 سپس شاهپور دستور داد گيسوان دختر ساطرون را به اسبى بستند، آنگاه اسب رابه حركت در آوردند، اسب آنقدر دختر را به زمين كشيد كه بدنش پاره پاره شد و جانداد.(19)

💡 شاهپور ذوالاكتاف پادشاه ساسانى براى جنگ با ساطرون لشكر كشيد و قلعه(حضر) را محاصره نمود. حضر دو سال در محاصره شاهپور بود.

💡 دختر ساطرون با هر نيرنگى بود به شاهپور پيغام داد كه اگر در قلعهحضر را برايش گشود و او توانست قلعه را فتح كند، حاضر است او را به همسرىبگيرد. شاهپور نيز به وى پاسخ مثبت داد.

💡 دختر ساطرون  در كرانه رود فرات واقع در كشور عراق، قلعه عظيمى بود به نام حضر كه ازنظرى حكم يك شهر داشت.

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز