لغت نامه دهخدا
روز بازخواست. [ زِ خوا / خا ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) روز قیامت. ( از برهان قاطع ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ):
ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما.حافظ.
روز بازخواست. [ زِ خوا / خا ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) روز قیامت. ( از برهان قاطع ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ):
ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما.حافظ.
روز قیامت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترسم که صَرفهای نَبَرَد روز بازخواست نانِ حلالِ شیخ ز آب حرام ما
💡 بر هر چه بی نیازی ما آستین فشاند در روز بازخواست همان دست ما گرفت
💡 جور کن چندان که بتوانی که روز بازخواست بر زبان شکوه شکر آید عنانگیر ترا
💡 داریم چشم آن که شود روز بازخواست سر پیش پا فکندن ما، عذر خواه ما
💡 اینست اگر غرور بتان روز بازخواست ترسم دیت ز خضر و مسیحا طلب کنند
💡 دست از ستم مدار که در روز بازخواست از شمع کشته، شکوه ما بی زبانترست