لغت نامه دهخدا
رهنه. [ رَ ن ِ ] ( اِخ ) دهی از بخش طیبات شهرستان مشهد. دارای 354 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول عمده آنجا غلات و صنایع دستی زنان قالیچه بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
رهنه. [ رَ ن ِ ] ( اِخ ) دهی از بخش طیبات شهرستان مشهد. دارای 354 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول عمده آنجا غلات و صنایع دستی زنان قالیچه بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچنين در نهاية اللغه ابن اثير، ضمن شرح حديث: الرهن لمن رهنه، له غنمه و عليهغرمه، يعنى مال گروى از آن گرو گذار است، بهره اش از آن اوست، و زيانش نيزبر اوست، غنمه، به معناى زيادى و رشد و سود آن است. و در صحاح جوهرى آمده است كهمغنم و غنيمه يك معنى دارند (311).