غنمه
مترادفها
گوسفند، گله، میش
لغت نامه دهخدا
( غنمة ) غنمة. [ غ َ ن َ م َ ] ( ع اِ ) میش. ( دزی ج 2 ص 229 ).
غنمة. [ غ َ م َ ] ( اِخ ) ابن ثعلبةبن تیم اﷲ. از اجداد عمروبن عداء شاعر بود. ( از منتهی الارب ) ( تاج العروس ).
غنمة. [ غ َ م َ ] ( اِخ ) ابن عدی بن عبدمناف بن کنانةبن جمهمةبن عدی بن ربعه. این نام مصحف عنمة به عین مهمله است و صحیح عنمه است. رجوع به الاصابة ج 3 ص 200 شود.
جمله سازی با غنمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 1 - سعد بن معاذ، به دست (حبان بن عرقه )، 2 - اءنس بن اءوس، به دست (خالد بنوليد)، 3 - عبداللّه بن سهل بن رافع، 4 -طفيل بن نعمان، به دست (وحشى بن حرب )، 5 - ثعلبه بن غنمه، به دست هبيرة بنابى وهب، 6 - كعب بن زيد، به دست (ضرار بن خطّاب )، 7 - سفيان بن عوف، 8 -سليط، 9 - عبداللّه بن ابى خالد، 11 - عبداللّه بنسهل بن زيد، 12 - ابوسنان بن صيفى.
💡 فقال صلى الله عليه و آله: اللهم ارزق ثعلبة مالا. فاتخذ غنما فنمت غنمه كماينمى الدود
💡 اللهم ارزق ثعلبة مالا. فاتخذ غنما فنمت غنمه كماينمى الدود