لغت نامه دهخدا
دوروئی. [ دُ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت دورو. دورویی. رجوع به دورویی شود.
دوروئی. [ دُ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت دورو. دورویی. رجوع به دورویی شود.
حالت و کیفیت دو رو.
💡 جهانا دو روئی اگر راست خواهی که فرزند زائی و فرزند خواری
💡 دشمن دو روئی که نموده است همچو گل از دل چو لاله آتشش اندر دهان فتاد
💡 زین سان که تو در عشق دو روئی و دورائی خو پیش تو چون گویم نام گل و سوسن
💡 گر دو روئی میکند با ما قلم آن قلم بر روی دفتر بشکنیم
💡 دو روئی کن که تا جاهی بیابی نبینی اوج خورشید است جوزا