خرد دست

لغت نامه دهخدا

خرددست. [ خ ُرْدْ، دَ ] ( اِ مرکب ) مچ و شخص کیسه بر. ( ناظم الاطباء ). || بند دست. پیوند دست. ( آنندراج ). || نوعی از بازی کودکان که دستها در هم می کنند. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). || ( ص مرکب ) خرد دندان؛ دست کوتاه. کوچک دست. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

مچ و شخص کیسه بر یا بند دست

جمله سازی با خرد دست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خرد رهنمای و خرد دلگشای خرد دست گیرد به هر دو سرای

💡 یکبارگی از روزه خرد دست برآورد بازش به سجود قدح از پای درآریم

💡 قول ارباب خرد دست کش صد غرض است هیچ افسانه چنان نیست که افسانهٔ مست

💡 تا باز به پای خود نیفتیم به چاه از روی خرد دست و عصا راه رویم

💡 خرد رهنمای و خرد ره‌گشای خرد دست گیرد بهر دو سرای

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز