خرد دندان

لغت نامه دهخدا

خرددندان. [ خ ُرْدْ، دَ ] ( ص مرکب ) ریزه دندان. ( یادداشت بخط مؤلف ). اکس. ( تاج المصادر بیهقی ).
خرددندان. [ خ ِ رَدْ، دَ ] ( اِ مرکب ) دندان عقل: از پس طواحن چهار دندان دیگر است دو زیر و دو زبر از هر سویی یکی آنرا خرددندان گویند که از پس رسیدگی برآید و بعض مردمان را این چهار دندان بازپسین نباشد و برنیاید و از برناآمدن از او در خرد هیچ نقصانی نیاید. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و خرددندانها را بعضی بوده که بیخ ها به چهار شاخ باشد و بوده که به سه شاخ باشد و باشد که به دو شاخ. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ فارسی

دندان عقل

جمله سازی با خرد دندان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می را که همیشه با خرد دندان است هم اوست که مونس خردمندان است

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز