خداد

لغت نامه دهخدا

خداد. [ خ ِ ] ( ع اِ ) علامت داغ بر رخسار. ( از متن اللغة )( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). || آلت داغ کردن. ( از مهذب الاسماء ). || ج ِ خَدّ.
خداد. [ خ ِ ] ( اِخ ) نام موضعی است. ( از آنندراج ).
خداد. [ خ ِ / خ َ ] ( ع اِ ) شکاف و گشادگی از زمین. ( از معجم البلدان ):
ترقی و یرفعها السراب کانها
من عم موثب اوضناک خداد.
از ابوداود که شتر باربری را وصف میکند. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

شکاف و گشادگی از زمین

جمله سازی با خداد

💡 از خویش بیرون آی و خدادان و خداخوان دیگر سخن از غیر به یزدان گله دارم

💡 یا غرض بودش همین زین گفتگو یا خداد داد این اثر در گفت او

💡 در حال حاضر احمد تقوی ره مربیگری را در پیش گرفته و سابقه مربیگری در لیگ ۱ را به همراه خداد عزیزی دارد…

💡 هر جسم را جان می کند جان را خدادان می کند داور سلیمان می کند یا حکم دیوانی است این

💡 ستون عرش خدادان عصای خسرو را بدست خواجه که از فر او جهان برپاست

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
گمال یعنی چه؟
گمال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز