حزو

لغت نامه دهخدا

حزو. [ ح َ زْ وْ] ( ع مص ) فالگوئی کردن. ( منتهی الارب ). از غیب خبر دادن. ( منتهی الارب ). فال گرفتن به مرغ. فال گرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). || تقدیر کردن. || برداشتن سراب چیزی را. ( تاج المصادر بیهقی ).
حزو. [ ح َ زْ وْ ] ( اِخ ) نام وادیی به نجد.

فرهنگ فارسی

نام وادی بنجد

جمله سازی با حزو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حاجی خان‌محمدوف اولین آهنگ خود را که «حوری زیبا» نام داشت در سال ۱۹۴۲ ساخت. در سال ۱۹۴۶، با آنکه راه تبریز را که آنگاه حزو حکومت خودمختار آذربایجان مورد حمایت شوروی بود، در پیش گرفت تا یک ارکستر در این شهر تأسیس کند، ولی در پی عقب‌نشینی شوروی از تبریز به باکو برگشت. در سال ۱۹۴۷ در رشته موسیقی فولکلور و آهنگسازی آکادمی موسیقی باکو پذیرفته شد و به ترتیب از عزیر حاجی‌بیگف و قارا قارایف آموزش دید. در سال ۱۹۵۲ بود که از این آکادمی دانش‌آموخته شد. این قارا قارایف بود که وی را متقاعد کرد تا دو کنسرتو برای تار و ارکستر سمفونیک به عنوان قطعه فارغ‌التحصیلی بسراید.

💡 حزوان (به عربی: حزوان) یک روستا در سوریه است که در الباب واقع شده‌است. حزوان ۱٬۵۷۹ نفر جمعیت دارد.

بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز