جردان
لغت نامه دهخدا
جردان. [ ج ُ ] ( ع اِ ) نره ستور یا عام است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ) ( ذیل اقرب الموارد ). ج، جَرداین. ( منتهی الارب )( ذیل اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). || نره ٔاسب. ( دهار ). ایر اسب. قضیب الفرس؛ نره اسب. || و فی المقاصد؛ الجردان، بالضم، آلت مردی. و فی المثل الجردان لایدفعه اسکتان. ( یادداشت مؤلف ).
جردان. [ ج ِ ] ( ع اِ ) ج ِ جُرَد. ( یادداشت مؤلف ).
جردان. [ ج ُ ] ( اِخ ) وادیی است میان عمقین.( منتهی الارب ). وادیی است بین عمقین. ( متن اللغة ).
جردان. [ ج َ ] ( اِخ ) شهری است نزدیک زابلستان میانه غزنه و کابل. ( از معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
شهریست نزدیک زابلستان میانه غزنه و کابل.
جمله سازی با جردان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ۱۳ ژوئیه لیورپول از سومین خرید تابستانی خود رونمایی کرد و سرخها جردان شقیری وینگر سوئیسی استوک سیتی را با قیمت ۱۳ میلیون پوند به خدمت گرفتند.