جانش

لغت نامه دهخدا

جانش. [ ن ِ ] ( ع اِ ) جای نزدیک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

جای نزدیک

جمله سازی با جانش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این یک مجموعه خوش ترتیب با نوع ترتیب ω + ω است. هر عنصر یک جانشین دارد (بزرگترین عنصر وجود ندارد). دو عنصر فاقد عنصر قبلی 0 و 1 هستند.

💡 گـرچـه همين نمايش ثروت غالبا بلاى جانشان است زيرا كينه ها در سينه ها پرورش مىدهـد، و احـسـاسـات را بـر ضـد آنـهـا بـسـيـج مـى كـنـد، و بـسـيـار مـى شـود كـه هـمـيـنعـمـل زشت و شرم آور طومار زندگى آنها را درهم مى پيچد، و يا ثروتشان را بر باد مىدهد!.

💡 او بیشتری جست ولی بر رگ جانش ناگاه ز فصاد اجل نیشتر آمد

💡 زمانی که چکش میولنیر آسیب دید، دکتر استرنج روح ثور را به میولنیر پیوند داد، این بدین معنی است که اگر بار دیگر چکش آسیب ببیند یا شکسته شود، ثور نیز ممکن است جانش را از دست بدهد.

💡 بیست فرزند این‌چنین در گور رفت آتشی در جانشان افتاد تفت

💡 کارمان افتاده با بیمار مهجوری که جانش خسته دارد تب ز سوئی تلخی معجون ز یکسو

ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز