لغت نامه دهخدا
جانان طلب. [ طَ ل َ ] ( نف مرکب ) خواستار معشوق. طلب کننده دوست:
عاشق ز نهیب جان نترسد.
جانان طلب از جهان نترسد.نظامی.
جانان طلب. [ طَ ل َ ] ( نف مرکب ) خواستار معشوق. طلب کننده دوست:
عاشق ز نهیب جان نترسد.
جانان طلب از جهان نترسد.نظامی.
خواستار معشوق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زخود بگذر نمود جان جانان طلب کن اندر اینجاهمچو مردان
💡 جان ز بهر خدمت جانان طلب نز بهر تن کز پی تن منت جان برنتابد هر دلی
💡 قرب در جانان طلب دور شو از خود کاین دوریت از سر ببرد بعد مسافت
💡 عشق جانان طلب واز سر و دستار مگو کی کند عاشق جانان سر و دستار طلب
💡 ز درد ار آگهی درمان طلب کن ز جان گر آگهی جانان طلب کن
💡 فردوس اعلا روی تو حکم تجلی کوی تو ای در خم گیسوی تو جانها همه جانان طلب