تام و تمام

لغت نامه دهخدا

تام و تمام. [ تام ْ م ُ / م م وَ ت َ ] ( ص مرکب ) از اتباع. کامل. بی عیب. کامل از هر جهت. اقصی کمال ممکن. بدون نقص.

فرهنگ فارسی

از اتباع کامل ٠

جمله سازی با تام و تمام

💡 خوشنویسی تقریباً در تمام فرهنگ‌ها به چشم می‌خورد اما در مشرق زمین و به‌ویژه در سرزمین‌های اسلامی و ایران اهمیت بسیاری در میان هنرهای بصری دارد. خوشنویسی اسلامی و بیش از آن خوشنویسی ایرانی تعادلی است میان تمامی اجزاء و عناصر تشکیل دهندهٔ آن. تعادل میان مفید و مورد مصرف بودن از یک سو و پویایی و تغییر شکل یابندگی آن از سوی دیگر؛ تعادل میان قالب و محتوا که با آراستگی و ملایمت تام و تمام می‌تواند شکل مناسب را برای معانی مختلف فراهم آورد.

💡 و ما در سابق كه پيرامون معناى توكل بحث مى كرديم گفتيم معناىتوكل اين نيست كه انسان به اعتماد به خداى تعالى اسباب ظاهرى را هيچكاره و لغوبداند، بلكه معنايش اين است كه اعتماد قطعى به اسباب نداشته باشد، و بداند آنچه ازاسباب ظاهرى سببيتش براى انسان هويدا مى گردد نمونه اى بيش نيست، و چه بسا اسبابديگرى است كه ما از آن آگاهى نداريم، و سبب تام و تمام كه هرگز از مسببش تخلف نمىپذيرد و حامل اراده خداى سبحان است آن تمامى و مجموع همه اين سببها است.