نعماء
مترادفها
نعمتها، فراوانی
لغت نامه دهخدا
نعماء. [ ن َ ] ( ع اِ ) نعمت ها. ( ترجمان علامه جرجانی ص 100 ). رجوع به نَعما شود. || آسایش. ( ترجمان علامه جرجانی ص 100 ). نعمت. ( از غیاث اللغات ) ( منتهی الارب ). شادمانی. ( منتهی الارب ). نُعمی ̍. نعیم. ( از متن اللغة ). نعمة. نعیم. ناز و آسایش. ( مهذب الاسماء ). ج،اَنعم. || دسترس نیکو. ( منتهی الارب ). الید البیضاء الصالحة. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || نیکو که کرده شود در حق کسی. ( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(نَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - نعمت. ۲ - شادمانی.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی نَعْمَاءَ: انعامی و نعمتهایی که اثر آن بر صاحبش ظاهر باشد (نعمت:هر چیز سازگار با طبع و مفید و لذت بخش)
ریشه کلمه:
نعم (۱۴۴ بار)
ویکی واژه
نعمت.
شادمانی.
جمله سازی با نعماء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اءنعمت: ماده ن ع م مشتقات فراوانى دارد كه بهاصل واحدى باز مى گردد و معناى آن اصل واحد خوشگوارى زندگى و نيكو بودنحال طيب العيش و حسن الحال ) است و در مقابل آن بؤ س است كه به معناى مطلقشدت و تنگناست و چون ضر، يعنى شرى كه متوجه شى ء مى شود از مصاديقبؤ س است و موجب سلب آن گوارايى و زوال نيكويى است گاهى درمقابل نعمت به كار مى رود: و لئن اءذقناه نعماء بعد ضراء مسته ليقولن ذهب السيئاتعنى (1148) و گرنه ضر درمقابل نفع است.