بی حاجت

لغت نامه دهخدا

بی حاجت. [ ج َ] ( ص مرکب ) آنکه احتیاج ندارد. بی نیاز:
ور تو خود از حجت بی حاجتی
نه بتو مر حجت را حاجت است.ناصرخسرو.بی حاجتم بفضل خداوند لاجرم
اندر جهان ز هر که بمن نیست حاجتش.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

آنکه احتیاج ندارد ٠ بی نیاز ٠

جمله سازی با بی حاجت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جز یک لحد مقام «نظیری » به جم نماند بی حاجت این خرابه چه تعمیر می کنی

💡 چو بی حاجت است آن که مقصود توست بدین نسبت خود به او کن درست

💡 کشش های حاجت ز خود دور کن ز بی حاجتی سینه پر نور کن

💡 به بی حاجت تو را گر حاجتی هست مکش از حاجت حاجتوران دست

💡 حاجت از بی حاجتی در عشق می‌باید گرفتن من خوشم با ناامیدی تا تویی امیدگاهم