لغت نامه دهخدا
بورابرش. [ رِ اَ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) اسبی که سرخ رنگ و دارای خالهای سفید باشد:
سیه چشم بورابرش و گاودم
سیه خایه و تند و پولادسم.فردوسی.یکی بور ابرش به پیشش بپای
نه آرام دارد تو گویی بجای.فردوسی.و رجوع به ابرش شود.
بورابرش. [ رِ اَ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) اسبی که سرخ رنگ و دارای خالهای سفید باشد:
سیه چشم بورابرش و گاودم
سیه خایه و تند و پولادسم.فردوسی.یکی بور ابرش به پیشش بپای
نه آرام دارد تو گویی بجای.فردوسی.و رجوع به ابرش شود.
اسبی که خالهای سرخ وسفیدداشته باشد، اسب سرخ و، دارای خالهای سفیدراگویند
اسبی که سرخ رنگ و دارای خالهای سفید باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی بور ابرش به پیشش بپای تو گفتی همی اندر آید ز جای
💡 برانگیخت بور ابرش تیزگام گرفت از ره ایمنی دست سام
💡 بور ابرش نام رنگ اسبی است که بدنش سرخ رنگ بوده و خالهای سفید داشته باشد.