لغت نامه دهخدا
بجوار. [ ب َ ] ( اِخ ) محلتی است بزرگ به مرو در پایین شهر. ( از معجم البلدان ) ( از انساب سمعانی ). و رجوع به مرآت البلدان ج 1 ص 163 شود.
بجوار. [ ب َ ] ( اِخ ) محلتی است بزرگ به مرو در پایین شهر. ( از معجم البلدان ) ( از انساب سمعانی ). و رجوع به مرآت البلدان ج 1 ص 163 شود.
محلتی است بزرگ به مرو در پایین شهر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه فخر باشد ازین بیشتر معالی را؟ که خویشتن بجوار تو نیک نام کند
💡 دارد امید که آید بجوار تو صغیر بنده را ره نبود بر در سلطان تا چند
💡 حوران بهشتی بجوار تو جواریست غلمان بسر کویت استاده غلام است
💡 هستند دشمن تو و محنت بهم سزا آری، فلک سزا بجوار سزا فگند
💡 اصحاب شرع را بجوار تو التجا ارباب علم را بپناه تو اعتصام