لغت نامه دهخدا
بالیدگی. [ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی بالیده. || نمو. روییدگی. انبات. ( ناظم الاطباء ): غُرَّه؛ سرعت بالیدگی انگور. ( منتهی الارب ). || افزونی. || تکبر. ( ناظم الاطباء ).
بالیدگی. [ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی بالیده. || نمو. روییدگی. انبات. ( ناظم الاطباء ): غُرَّه؛ سرعت بالیدگی انگور. ( منتهی الارب ). || افزونی. || تکبر. ( ناظم الاطباء ).
حالت و چگونگی بالیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به این ادب فلکمگردهد عروج ثریا همان ز خجلت بالیدگی چو آبله پستم
💡 بالیدگی است لازمه التفات خلق فربه به یک دو هفته هلال از اشاره شد
💡 در وادیی که قدرت عجزم کمال داشت بالیدگی چو آبلهام پایمال داشت
💡 از ریشهٔ نظاره دماندیم تحیر بالیدگی داغ مه از جسم هلال است
💡 سیری کجاست تا نگری اقتدار خلق بالیدگی مخواه ز گاوان کم علف
💡 شد جوهر نظارهام آیینهٔ حیرت بالیدگی داغ مه از زخم هلالست