لغت نامه دهخدا
گستاخ روی. [ گ ُ ] ( ص مرکب ) کنایه از بی شرم و بی حیا. ( آنندراج ). رجوع به گستاخ رو و گستاخ رویی شود.
گستاخ روی. [ گ ُ ] ( ص مرکب ) کنایه از بی شرم و بی حیا. ( آنندراج ). رجوع به گستاخ رو و گستاخ رویی شود.
( گستاخ رو ی ) ۱ - جسور بی پروا: بدان در هر که بالاتر فروتر کسی کافکنده تر گستاخ روتر. ( نظامی ) ۲ - بی شرم وقیح بی حیا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گستاخ رو به رزم که بانف تیغ تو در بحر خشک شد جگر آب چون سراب