واژه «بوسهگاه» در زبان فارسی یک اسم مرکب است که از دو جزء «بوسه» و «گاه» تشکیل شده و در معنای کلی به «جای بوسه» یا «محلی که بر آن بوسه میزنند» دلالت دارد. این واژه در متون لغوی مانند لغتنامهها و فرهنگهای فارسی به همین معنا آمده و بیشتر در بافتهای ادبی و شاعرانه کاربرد یافته است. در ادبیات کلاسیک، «بوسهگاه» غالباً بهصورت کنایی برای اشاره به لب معشوق یا بخشهایی از بدن که مورد بوسه قرار میگیرند، به کار میرود و بار عاطفی و زیباییشناختی دارد. شاعران بزرگی چون سوزنی، خاقانی، مولوی و امیرخسرو این واژه را در اشعار خود برای بیان مضامین عاشقانه و لطیف استفاده کردهاند. از نظر معنایی، این واژه میتواند هم معنای عام داشته باشد، یعنی هر محل قابل بوسه، و هم معنای خاص، مانند لب یا صورت معشوق. در کاربردی علمی و آناتومیک، «بوسهگاه» به گودی میان لب بالا و بینی نیز اطلاق میشود که در اصطلاح علمی «فیلتروم» نام دارد. این بخش از چهره در دوران رشد جنینی شکل میگیرد و نقش مهمی در حرکات لب و بیانهای چهرهای ایفا میکند. وجود این ناحیه به انسان امکان میدهد تا در گفتار و ارتباطات غیرکلامی انعطاف بیشتری داشته باشد. در برخی منابع قدیمی، واژههایی مانند «بوسگه» یا «بوسگاه» نیز بهعنوان صورتهای دیگر آن ذکر شدهاند. همچنین ترکیباتی مانند «بوسهگاهشناس» در ادبیات برای توصیف کسی که جای مناسب بوسه را میشناسد، بهصورت هنری به کار رفته است. در مجموع، «بوسهگاه» واژهای است با کاربردهای ادبی و علمی که هم به محل بوسه در معنای عام و هم به بخش خاصی از چهره در معنای تخصصی اشاره دارد.
بوسه گاه
لغت نامه دهخدا
بوسه گاه. [ س َ / س ِ ]( اِ مرکب ) بوسه جای. جائی که بر آن بوسه زنند. ( آنندراج ). جای بوس. لب. بوسگه. بوسگاه. ( ناظم الاطباء ). محل بوسه. جای بوسه. ( فرهنگ فارسی معین ):
از بوسه گاه خوبان شکّرشکار باش
تا پیشگاه باشی و اقبال پیشکار.سوزنی.یاد او خورده است خاقانی از آنک
بوسه گاهش دست خمارآمده ست.خاقانی.جسم تو کو بوسه گاه خلق بود
چون شود در خانه کور و کبود.مولوی.رگ دست ترا کز رشته جان است نازکتر
طبیب بی مروت بوسه گاه نیشتر کرده.امیرخسرو( از آنندراج ).- بوسه گاه شناس؛ شناسنده جای بوسه:
جدا نمیشود از پیش لعل میگونش
چه بوسه گاه شناس است حال موزونش.صائب ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) محل بوسه بوسه جای.
دانشنامه عمومی
گودی و شیار عمودی میان لب بالا و بینی را بوسه گاه، فیلتروم ( Philtrum ) یا جویک لب یا گودی زیردماغی ( infranasal depression ) می گویند.
بوسه گاه جایی است که در زمان رشد جنین، روند شکلگیری میان دماغی و فکی به هم می رسند.
وجود بوسه گاه باعث می شود تا انسان بتواند حرکت های بسیار بیشتری با لب های خود انجام دهد. این امر به ارتباطات آوایی و غیر لفظی کمک زیادی می کند.
واژه ی جویک لب ( jūyak - e lab ) را نخستین بار فرهنگ نویسان عربی - فارسی به کار بردند. چنانچه در لغتنامه ی دهخدا این گونه یاد شده است:
فرجه ٔ میان شاربین، و بر طرف انف نیز اطلاق شود، و بینی هم گفته شده است، و در مجمل نثرة بمعنی خیشوم و ماوالاه آمده است. ( از بحرالجواهر ). چاهک میان دو سبیل در لب بالائین مردم و در لب شیر درنده. ( فرهنگ خطی ). جویک لب. ( دستوراللغة ). گو لب زبرین.
جمله سازی با بوسه گاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چرا بلند نگردد حدیث من صائب؟ که آستانه توفیق بوسه گاه من است
💡 از بوسه گاه خوبان شکر شکار باش تا پیشگاه باشی و اقبال پیشکار
💡 تا شمع طور آرد رو در پناه ساعد مالیده آستین را تا بوسه گاه ساعد
💡 يزيد به بوسه گاه رسول الله صلى الله عليه و آله چوب مى زند
💡 مانا که دردل تو گذشتم که تیره شد آن بوسه گاه رحمت ازین آیت عذاب