ببری

لغت نامه دهخدا

ببری. [ ب َ ] ( ص نسبی ) مانند ببر. ببرمانند. ببرسان. و معمولاً این روزگار این نام را بر سگ نهند.

فرهنگ فارسی

مانند ببر ببرسان

جمله سازی با ببری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر ببری رگم زپی بند به بند همچو نی قصه عشق بشنوی باز زبند بند من

💡 نه به مهری که بریدی تو، ز دستت بدهم که گرم سر ببری سر به سرم باید بود

💡 از فیلم‌هایی که وی در آن‌ها نقش داشته‌است، می‌توان به دو هفته مرخصی، اوپراتور فدرال ۹۹، زن ببری و دکتر سیتن مرموز اشاره نمود.

💡 گر ببری هزار دل نیست خبر ز هستیم بسکه شکنج زلف تو، خم به خم است و چین به چین

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است، می‌توان به شهره شهر نیویورک، ماجرای پرشور هالیوود، سربازان نیروی هوایی، دلیجان، آقای لینکلن جوان، خبرچین، نمی‌توانی این را با خودت ببری، ناخدا بلاد اشاره کرد.

💡 مهدی ببری (زادهٔ ۶ آبان ۱۳۷۷ در تبریز)، بازیکن فوتبال است که در پست مهاجم برای باشگاه فوتبال شاهین بوشهر بازی می‌کند.

مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز