بشنوی

لغت نامه دهخدا

بشنوی. [ب َ ن َ ] ( ص نسبی ) طایفه بزرگی از کردان که در نواحی جزیره ابن عمر ساکن باشند. رجوع به کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او ص 185، 190 و اللباب ص 127 شود.
بشنوی. [ ] ( اِخ ) حسین. از شاعران بود و در مذمت به دار آویختن جسد باذ ( 373 هَ. ق. ) اشعار عربی دارد. رجوع به کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او ص 186 شود. مؤلف اللباب نام وی را ابوعبداﷲ حسین بن داود آورده و گوید او را دیوان مشهوری بود. رجوع به اللباب ص 128 شود.

فرهنگ فارسی

حسین. از شاعران بود و در مذمت بدار آویختن حسدباذ اشعار عربی دارد.

جمله سازی با بشنوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نصیحتی است اگر بشنوی زیان نکنی که اعتماد بر اوضاع این جهان نکنی

💡 گر بشنوی از من سخن و کار بداری یک نکته ی شایسته ی بایسته ی لایق

💡 اگر گویی که چیست این هرچ پیداست بگویم راست گر تو بشنوی راست

💡 خدا تو را حفظ کند اگر چیزی بشنوی، چون جهنم صدایت را شنیده‌است.»

💡 خواهی نفس گداخته آمدبه خانه ام گر بشنوی فراق تو با دل چه می کند

توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز