سوداء

لغت نامه دهخدا

سوداء. [ س َ ] ( ع اِ ) میانه دل. ( بحر الجواهر ) ( مهذب الاسماء ). || ( ص ) زشت. ( منتهی الارب ): کلمت فلانا فما رد علی سوداء لابیضاء؛ با فلان سخن گفتم و جواب مرا نداد نه زشت و نه نیک. ( منتهی الارب ). || کهنه و پوسیده از هر چیزی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). || مؤنث اسود. ( ناظم الاطباء ).رجوع به اسود شود. || ( اِ ) مرضی است بر پوست آدمی که سوزش و خارش دارد و دیر کشد. ( یادداشت بخط مؤلف ). || جنون. دیوانگی:
مگر زنجیرمویی گیردم دست
وگرنه سر بسودایی برآرم.حافظ.- حبةالسوداء؛ سیاه تخمه. شونیز که بهندی کلونجی است. ( منتهی الارب ).
- سوداءالقلب؛ دانه دل. ( منتهی الارب ). رجوع به سودا شود.

جمله سازی با سوداء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آقاى دكتر طه حسين مى گويد: ((عدم ذكر مورخين از ابن سوداء يعنى عبداللّه بن سباءويارانش، در جنگ صفين دليل بر اين است كه موضوع ابن سباء ويارانش جعلى بوده و ازمجعولاتى است كه وقتى زد و خورد، بين شيعه و ساير فرقه هاى اسلامى شدت كرد،دشمنان شيعه آن را شايع كردند كه در اصول مذهب شيعه، يك عنصر يهودى راداخل كنند.

💡 چون عشق مجنون روی در خرابی نهاد، پدر وی گفت: یا مجنون! ترا خصمان بسیار برخاسته‌اند، روزی چند غائب شو، تا مگر مردم ترا فراموش کنند، و این سوداء لیلی از تو لختی کمتر شود. وی برفت، روز سوم می‌آمد، گفت: ای پدر! معذورم دار، که عشق لیلی آرام ما برده، و همه راهها بما فرو گرفته است. راه براه صلاح خود نمی‌برم، هر چند که همی روم جز بسر کوی لیلی آرام نمی‌یابم:

💡 من صلى الصلاة لغير وقتها رفعت له سوداء مظلمةتقول ضيعك الله كما ضيعتنى. و اول ما يسال العبد اذا وقف بين يدى الله - عز وجل - عن الصلاة، فان زكت صلاته زكى ساير عمله، و ان لم يزك صلاته لم يزك عمله؛

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز