ثناء

ریشه‌ای عربی دارد، در نظام معنایی خود به طور بنیادین به مفهوم «ستایش»، «تمجید» و «تحسین» اطلاق می‌شود. این کلمه در اصل به هر نوع «سخن نیکو» و «کلام جمیل» اشاره دارد که هدف آن بیان خوبی‌ها و کمالات مخاطب است. ثناء، برخلاف نقد یا تعریف صرف، بار معنایی مثبت و حمایت‌گرانه‌ای را حمل می‌کند و بیانگر ابراز خرسندی و قدردانی از صفات یا اعمال کسی است. این مفهوم، همواره در تضاد با مذمت و نکوهش قرار می‌گیرد و در ادبیات فارسی جایگاهی ویژه در وصف ممدوحان دارد.

در متون کلاسیک فارسی، به‌ویژه در شاهنامۀ فردوسی و آثار تاریخی نظیر تاریخ بیهقی، «ثناء» عنصری محوری در تعاملات درباری و نبردهای قهرمانانه بوده است. نمونه‌هایی چون «ز دیدار رستم بجا ماندند / ز دورش فراوان ثنا خواندند» نشان می‌دهد که شنیدن و گفتن ثناء، بخشی جدایی‌ناپذیر از رسم و آیین احترام‌گذاری به بزرگان و پهلوانان محسوب می‌شده است. همچنین، در روایت‌های تاریخی، ذکر این نکته که یک شخصیت «از لفظ عالی ثنا شنید»، بر اهمیت تأیید و تشویق از سوی مقام بالاتر تأکید دارد، امری که پاداش معنوی مهمی فراتر از پاداش مادی تلقی می‌شده است.

لغت نامه دهخدا

ثناء. [ ث َ ] ( ع اِ ) آفرین. سخن نیکو. کلام جمیل. تمجید. تعریف. تحسین:
ز دیدار رستم بجا ماندند
ز دورش فراوان ثنا خواندند.فردوسی.حسن سلیمان پیش امیر آمد و خدمت کرد و از لفظ عالی ثنا شنید و پس بخیمه طاهر آمد و طاهر ثنای بسیار گفتش. ( تاریخ بیهقی ).
محال باشد اگر مر کریم را بطمع
ثنای بی خردان و لئام باید کرد.ناصرخسرو.چو تو ز جهان یافتی بقا را
پس چون که جهان در خور ثنا نیست.ناصرخسرو.اگر بر خاک افلاطون بخوانند
ثنا خواند مرا خاک فلاطون.ناصرخسرو.دلخواه تر ثناها آن است که بر زبان گزیدگان و اشراف رود.( کلیله و دمنه ). شیر... جوابهای نیکو و ثناهای بسیار فرمود. ( کلیله و دمنه ). چون بخواند همگان خیره بماندند و برزویه را ثناها خواندند. ( کلیله و دمنه ). || مدح. مدیحه. وصف بمدح. منقبت. ستایش بمدح باشد یا ذم یا خاص است به مدح و در فارسی با کردن وهم گفتن و گستردن صرف شود:
زمین بوس کرد و ثنا گسترید
بدانسان که او را سزاوار دید.فردوسی.سر نامه کردم ثنای ورا
بزرگی و آئین و رای ورا.فردوسی.چو آمد بنزدیک شاه جهان
ثنا کرد بر شاه پیر و جوان.فردوسی.دگر نخواهم گفتن همی ثنای و غزل
که رفت یک رهه بازار و قیمت سرواد.لبیبی.از پی خرمی باغ ثنا
باز باران جود گشت مقیم.ابوحنیفه اسکافی ( از گنج بازیافته ص 99 ).ور گفتم اهل مدح و ثنا آل مصطفی است
چون زی شما سزای جفا و هجا شدم.ناصرخسرو.جز پرستنده یزدان و ثناگوی رسول
تا بوم هرگز یک روز نخواهم که بوم.ناصرخسرو.چو نیکی کند با تو بر خویشتن
همی خواند از تو ثناهای خود.ناصرخسرو.هر ثنائی که گویم از پس این
تازی و پارسی ترا باشد.مسعودسعد.جستن راه خدمت سامیش
جز بوجه ثنا خطا باشد.مسعودسعد.اگر مملکت را زبان باشدی
ثناگوی شاه جهان باشدی
ز صد داستان کان ثنای تو است
همانا که یک داستان باشدی.( از کلیله و دمنه ).بارها بر سر جمع و ملأ با او ثناها گفته ام. ( از کلیله و دمنه ).

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز