خم چشم

لغت نامه دهخدا

خم چشم. [ خ َ م ِ چ َ / چ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) قی و آب خشک چشم. ریم چشم. ( یادداشت بخط مؤلف ).

جمله سازی با خم چشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می شود بر دست من هر داغ گردابی ز خون آستین هر گه کشم بر چشم خونپالای زخم

💡 چو چشمت چشم آن دارد که ریزد خون چشم من اگر چشمت به چشمانم زند چشمی بیاساید

💡 در تلويحات آمده است: بدان ! كه چشم هايى از عالم ملكوت، پيوسته ترا مى نگرد.

💡 داغ شو گردون ز نومیدی که در چشم اسیر رنگ گلهای دعای بی اثر نازکتر است

💡 می کنی از یک نگاه گرم شیران را مطیع آهوی چشم تو را برگرد سر گردد بدیع

💡 مرا خود می‌کشد از ناز چشم فتنه‌انگیزت بران از غمزه افزون تا به کی تیغ تغافل هم