لغت نامه دهخدا
شکرزبان. [ ش َ ک َ زَ ] ( ص مرکب ) شیرین زبان. شیرین گفتار. ( ناظم الاطباء ). شیرین سخن. ( یادداشت مؤلف ):
در مکتب عشق و عشقبازی
معشوق شکرزبانم این است.نظامی.و رجوع به شکرسخن و شکرلب شود.
شکرزبان. [ ش َ ک َ زَ ] ( ص مرکب ) شیرین زبان. شیرین گفتار. ( ناظم الاطباء ). شیرین سخن. ( یادداشت مؤلف ):
در مکتب عشق و عشقبازی
معشوق شکرزبانم این است.نظامی.و رجوع به شکرسخن و شکرلب شود.
شیرین زبان شیرین گفتار شیرین سخن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو صائب این غزل تازه را رقم می زد هزار بوسه به کلک شکر زبان می داد
💡 خدای عزوجل را چو کرد سجدهٔ شکر زبان به شکر خداوند و ذکر او بگشاد
💡 تا به وصف آن دهن شد سبزه خط ترزبان طوطیان بر خاک می مالند از شکر زبان
💡 نمطی دگر سرایم سخن از شکر زبانی که مگر دلی ربایم به فریب دلستانی
💡 به زبان تلخ چه گویی و تو را لب چو شکر چه شود گر دل (من) شکر زبان تو کند