رخج
لغت نامه دهخدا
رخج. [ رَ خ َ / رَ ] ( ص ) فرومایه و دون و ناکس. || کج خلق و بدخوی. ( ناظم الاطباء ).
رخج. [ رُ ] ( اِخ ) ناحیه ای از نواحی بست.( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) ( از جهانگیری ) ( آنندراج ).نام شهری است که آنرا عوام رخد گویند. ( دهار ). معرب رخد، و آن نام شهری است به مجاورت سجستان. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به فهرست ایران باستان و الوزراء و الکتاب ص 218 و 219 و احوال و اشعار رودکی ج 1 ص 377 و 381 و 400 و ج 3 ص 1118 و ایران در زمان ساسانیان ص 21 و حدائق السحر ص 94 و لباب الالباب ج 1 ص 300 و رخد شود.
فرهنگ فارسی
نام قدیم ایالت قندهار در افغانستان جنوبی.
( اسم ) فرق سر تارک.
ناحیه از نواحی بست
جمله سازی با رخج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سانابار پس از پاکور روی کار آمد؛ نخستین دراخماهای سانابار شباهت بسیار زیادی به دراخماهای پاکور دارند و تنها از طریق حروف اختصاری پهلوی نام سانابار است که قابل تشخیص هستند. سکههای سانابار و دیگر هندوپارتیان متأخر بهطور عمده محدود به رخج یا سیستان هستند.
💡 رومیان به بهانه حمایت از دولت مصر با سلوکیان وارد جنگ شدند و در سال ۱۹۰ ق. م در ماگنزی واقع در آسیای صغیر سلوکیان را شکست سختی دادند در این زمان پارس و خوزستان متحد شدند و از دولت مرکزی جدا گردیدند بلوچستان هم به همراه سیستان و رخج جزو دولت باختر (پارت یا اشکانی) شد. ص95