خواء

لغت نامه دهخدا

خواء. [ خ َ ] ( ع اِ ) هوا. || خلو شکم از طعام. || خلو میان دو چیز. || ( ص ) خالی. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
خواء. [ خ َ ] ( ع مص ) پیاپی شدن گرسنگی بر کسی. || آتش ندادن آتش زنه. یقال: خوی الزند. || خالی شدن خانه از اهل خود. منه: «خوت الدار» یا «خویت الدار خیاً، خویاً، خواه ٔ، خوایةً». || ویران شدن و خراب شدن. || تهی شدن شکم زن بزادن بچه. یقال: «خوت المراءة» یا «خویت المراءة خوی و خواء || » غذا نخوردن زن بوقت زادن بچه. || بی باران شدن ستارگان. گذشتن مدت نوء نجمی بی باران ( مفاتیح ). منه: خوت النجوم. || ربودن چیزی را. ( منتهی الارب )( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). منه: خوی الشی ٔ.

جمله سازی با خواء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 3 - خـاويـه از مـاده خواء (بر وزن هواء) گاه به معنى ساقط گشتن و ويران شدن است، وگاه به معنى خالى شدن، اين تعبير در مورد ستارگان

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز