بی ساز

لغت نامه دهخدا

بی ساز. ( ص مرکب ) ( از: بی + ساز ) مقابل ساخته.بی برگ. مرد بی ساز و برگ. ( یادداشت مؤلف ). مرد بی ساز و سلاح. عُطُل. ( منتهی الارب ). رجوع به ساز شود.
- بی ساز و سامان؛ ناآماده و غیرمستعد و نامهیا. ( ناظم الاطباء ).
- || بی فایده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

مقابل ساخته. بی برگ. مرد بی ساز و برگ. مرد بی ساز و سلاح.

فرهنگستان زبان و ادب

{a cappella, cappella} [موسیقی] موسیقی آوازی بدون همراهی ساز که تا قرن شانزدهم در اروپا بسیار رایج بوده است

جمله سازی با بی ساز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی دختری داشت در کار مرگ وزین زندگی مانده بی ساز و برگ

💡 بی ساز و نوا جمله برقصند حریفان مطرب چه کشی نغمه از زیر و بم های

💡 نه مروت خانه بُد نه ویسه دمساز چرا کردی زمستان راه بی ساز

💡 ساز و سازنده هر دو می باید ورنه بی ساز کی نوازد ساز

💡 بی ساز دویی جلوهٔ تحقیق نهان بود امروز در آیینه نمودند که ماییم

💡 بی ساز شد از حشمت تو بربط ناهید زنگار زد از هیبت تو خنجر بهرام

شکوه کردن یعنی چه؟
شکوه کردن یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز