بذور
مترادفها
دانهها، تخمها
لغت نامه دهخدا
بذور. [ ب َ ] ( ع ص ) سخن چین. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). نمّام. ( از اقرب الموارد ). || آن که پوشیدن راز نتواند. ج، بُذُر. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
بذور. [ ب ُ ] ( ع اِ ) ج ِ بَذْر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از معجم متن اللغة ). ( از تاج العروس ). رجوع به بذر شود.
فرهنگ فارسی
جمع بذر
( اسم ) جمع بذر.
بذر.
جمله سازی با بذور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دانهمرغی، مواد خارجی همراه با گندم مانند بذر علفهای هرز و سایر غلات و سنگریزه است که بهآسانی جدا میشوند و ممکن است در بذور تجارتی یافت شوند.
💡 در قرن بیست و یکم، افزایش بیش از حد جمعیت به چنان مسئلهای تبدیل شده است که دانشمندان میخواهند به مریخ بروند. اولین گامهای آنها برای رفتن به مریخ شامل بذور سیاره با خزه به منظور جذب نور خورشید و ایجاد جو و همچنین افزایش دمای سطح است…
💡 بذور در انواع مختلف ساختاری در نظر گرفته شدهاست (مارتین ۱۹۴۶). این معیار بر اساس معیار غالب آنها که نسبت اندازه رویان به بذر است محاسبه میشود. این نشاندهنده میزان جذب لپه در حال رشد، مواد مغذی دروندانه و در نتیجه از بین رفتن آن است.