لغت نامه دهخدا
گردن داده. [ گ َ دَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) منقاد. مطیع. تسلیم شده:
که از گردنکشان کشور ستانی
به گردن دادگان کشور سپاری.عنصری.و رجوع به گردن دادن شود.
گردن داده. [ گ َ دَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) منقاد. مطیع. تسلیم شده:
که از گردنکشان کشور ستانی
به گردن دادگان کشور سپاری.عنصری.و رجوع به گردن دادن شود.
مطیع، منقاد: گه از گردنکشان کشور ستانی / به گردن دادگان کشور سپاری (عنصری: ۲۸۵ ).
مطیع منقاد جمع: گردن دادگان مقابل گردن برده: که از گردنکشان کشورستانی بگردن دادگان کشور سپاری. ( عنصری )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بـديهى است كه اگر خون طائفه باغى و ظالم در اين ميان ريخته شود بر گردن خود اواسـت، و بـه اصـطـلاح خـونـشـان هدر است، هر چند مسلمانند، زيرا فرض بر اين است كهنزاع در ميان دو طائفه از مؤ منين روى داده است.
💡 مى گويد: عمود را بر من فرود نياور، همه را مى نويسم. بنده خدا هر چه در دنيا ازاعمال خير و شر انجام داده همه را مى نويسد، فرشته مى گويد: آن را مهر كن. عرض مىكند: مهر ندارم. مى گويد: انگشتت مهر تو است ! وقتى مهر كرد پرونده را مى پيچد و تاروز قيامت به گردن او مى اندازد.(137) قرآن در اين باره مى فرمايد:
💡 کمند زلف ترا در خورست گردن شیر که تاب داده ئی از بهر صید لاغر ما