وارد اوردن

لغت نامه دهخدا

( وارد آوردن ) وارد آوردن. [ رِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) فرود آوردن. وارد ساختن.
- وارد آوردن ضربه بر چیزی؛ زدن ضربه بر آن.

فرهنگ فارسی

( وارد آوردن ) ( مصدر ) داخل کردن وارد کردن. یا وارد آوردن ضربه بر چیزی. زدن ضربه بر آن.
فرود آوردن وارد ساختن

جمله سازی با وارد اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مطابق نظر ژوکوف، این حملات با وارد آوردن تلفات سنگین به نیروهای ارتش سرخ، فایده‌ای حاصل نکردند و تنها موجب به‌هم‌ریختگی و تضعیف دفاع شوروی در هنگام آغاز تهاجم آلمانی‌ها شدند. به هر صورت، این حملات نشان‌گر آمادگی ارتش سرخ برای مبارزه بر سر خاک خود در مسیر مسکو بود و بهره‌برداری از موقعیت‌های تاکتیکی را برای آلمانی‌ها دشوارتر از پیش ساخت.

💡 مراد از پایداری اقتصادی حفظ سرمایهٔ اقتصادی است. پایداری در اقتصاد را می‌توان در ایجاد رشد عادلانه و متوازن جامعهٔ انسانی و تضمین بهره‌مندی تک تک انسان‌ها در درازای زمان بدون وارد آوردن خدشه به منابع زیستی، طبیعی و فرهنگی تعریف نمود. مهم‌ترین سر فصل‌های مطرح در زمینهٔ پایداری اقتصادی عبارتند از:

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز