سر گران داشتن

لغت نامه دهخدا

سر گران داشتن. [ س َ گ ِ ت َ ] ( مص مرکب ) بی التفات بودن. بی محبت بودن: با بوسهل حمدونی امیر سر گران می داشت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 623 ).
خدا را داد من بستان از او ای شحنه مجلس
که می با دیگری خورده ست و با من سر گران دارد.حافظ. || تکبر کردن. بزرگی فروختن:
کسی را بده پایه مهتران
که با کهتران سر ندارد گران.سعدی. || مست بودن از شراب یا سرسنگین شدن از خواب یا خماری:
بنوش می که سبکروحی و لطیف اندام
علی الخصوص در آن دم که سر گران داری.حافظ.رجوع به ترکیبات گران شود.

فرهنگ فارسی

بی التفات بودن. بی محبت بودن. یا تکبر کردن. بزرگی فروختن. یا مست بودن از شراب یا سر سنگین شدن از خواب یا خماری.

جمله سازی با سر گران داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به روی سینه منقل می زند خشت نشسته سر گران از فکر انگشت

💡 میرم به پای ساقی چشمت که دورها ته جرعه ای اگر دهدم سر گران دهد

💡 کمال نفس خردمند نیکبخت آن است که سر گران نکند بر قلندر قلاش

💡 غم افسر نخورند اهل خرابات مغان سر گران چون ز می ناب شد افسر باشد

💡 از طاق دل فکنده است آیینه را غرورش خود هم ملال دارداز سر گرانی خویش

💡 می دهد کیفیت می، جلوه خون حلال از سر خاک شهیدان سر گران رفتن نداشت

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز