جا اوردن

مترادف‌ها

عادت کردن، خو گرفتن، سازگار شدن

متضادها

بیهوش شدن، از پا افتادن

فرهنگ معین

( جاآوردن ) (وَ یا وُ دَ ) (مص م. ) شناختن دریافتن.

فرهنگ فارسی

( جا آوردن ) ( مصدر ) شناختن دریافتن فهمیدن: (( شماراجانیاوردم. ) )

جمله سازی با جا اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بالاخره شما نمى دانيد كه اگر چه اهل افساد و خونريزى بودن موجود زمينى و همچنيناهل تسبيح و تقديس بودن شما درست است، اما خليفه الله نهاهل خونريزى و افساد است و نه شما توان به جا آوردن تسبيح و تقديس و را داريد.

💡 يكى از اصحاب پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) معمولاً براى نماز جماعت به مسجد مى آمدتا اينكه پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) متوجه شدند كه او چند روزى است ديگر بهمسجد نمى آيد. از اصحاب پرسيدند: ((چرا فلانى براى به جا آوردن نماز جماعت بهمسجد نمى آيد؟)).

💡 نماز در فرهنگ وحى الهى ستون دين است؛ از اين رو از صيانت و مراقبت و سلامت آن بهاقامه تعبير مى شود؛ زيرا ستون، برپاداشتنى است، نه خواندنى. مراداز اقامه نماز، برپاداشتن و احياى نماز در جامعه و به جا آوردن حقّ نماز با رعايت همهشرايط ظاهرى و باطنى آن و عدم اكتفا به شكل ظاهرى آن است.

💡 پس از ماه‌ها استراحت در بیمارستان و طی کردن مراحل سخت درمان، او بالاخره توانست سلامتی خود را بازیابی کرده و دوباره برای فعالیت‌های روزمره جا اوردن را آغاز کند.

💡 او بعد از آن حادثه تلخ و از دست دادن دارایی‌هایش، مدتی طول کشید تا بتواند روحیه خود را بازیابی کرده و دوباره برای زندگی عادی جا اوردن کند.

💡 بیمار پس از دوره نقاهت طولانی، توانست با کمک فیزیوتراپی موفق شود و دوباره برای راه رفتن و فعالیت‌های بدنی خود به طور کامل جا اوردن کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران