شاشنگ
لغت نامه دهخدا
شاشنگ. [ش َ ] ( اِ ) شاشک. شارشک. شوشک. تیهو را گویند. ( فرهنگ جهانگیری ). یعنی تیهو هم آمده و آن جانوری باشد کوچکتر از کبک. ( برهان ). طیهوج است. ( فهرست مخزن الادویه ). || ربابی بود چهار تار که نوازند. ( اوبهی ). ربابی باشد چهارتاره. ( فرهنگ جهانگیری ). رباب را گویند و آن سازی است معروف. ( برهان ):
گهی سماع و ربابی و گاه بربط و چنگ
گهی چغانه و تنبور و شوشک و شاشنگ.خیامی ( از اوبهی ).رجوع به شاشک و شوشک شود.
فرهنگ عمید
= شاشک
جمله سازی با شاشنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در متون گذشته و فرهنگهای پارسی اسدی توسی تا برهان قاطع برای اشاره به رباب Cithar, Setar, و به رباب چار تار شاشک, شارشک, شوشک و بالاخره شاشنگ آمدهاست. در زبان فارسی ساز ضربتی-زهی و زخمهای رُباب (Robab, Rubab) و سازواره آرشهای یا کمانی رِباب (Rebec, Rebab)از نگاه مرفولوژی زبانی واژههای همنویس (Homograph) اند که رونویس یکسان ولی از دیدگاه آواشناسی هم آواز نیستند. هر دو واژهها با احتمال قوی پارسی نیستند و امکان دارد معرب باشند؛ و این هر دو واژه در زبان فارسی از زبان عربی وام گرفته شده باشد. هردو ساز موسیقی باهم شباهت نزدیک دارند که رباب سازی است که با انگشت و مضراب "زده" یا نواخته میشود؛ و رباب که به آن مردمان با زبانهای غیرعربی یعنی هندو ایرانی غیچک (Ghichak) و در زبان هندو ژرمنی آلمانی "گیگی" (Geige) که با کمان "سایده", "شقیده" یا نواخته میشود. به زبانهای هندو اروپایی به رباب عربی Rebec گفته میشود.