تفسیر کلامی، به عنوان یکی از شاخههای مهم تفسیر اجتهادی و عقلی، مفسر را ملزم میسازد تا با استناد مستقیم به آیات قرآن کریم، به دفاع از مبانی و باورهای اعتقادی خود بپردازد و در عین حال، به شبهات و دیدگاههای مخالفان پاسخ دهد. این رویکرد، بنیان خود را بر تحلیل دقیق آیات اعتقادی استوار میسازد که خود به دو دسته اصلی تقسیم میشوند: دستهای که به نقل و نقد آرای ادیان و مکاتب گوناگون (مانند یهودیت، مسیحیت، صابئان و مشرکان) و همچنین اندیشههای دهری میپردازد و دستهای دیگر که اصول اساسی اعتقادات اسلامی همچون توحید، نبوت، و معاد را تبیین میکند. همچنین، مباحث پیچیدهای نظیر جبر و اختیار، قضا و قدر، صفات الهی، رؤیت، عصمت و ایمان نیز در این حوزه مورد توجه ویژه قرار میگیرند.
در تفسیر کلامی مصطلح، تمرکز اصلی بر دسته دوم از آیات، یعنی تبیین اصول اعتقادی اسلام، قرار دارد. مفسرانِ این حوزه تلاش میکنند با استناد به قرآن، به مباحث اختلافی میان فرق اسلامی پرداخته و مستندات قرآنی عقاید کلامی خود را به اثبات برسانند. با این حال، در کتب متقدمان، شاهد پرداخت مفصلتری به معنای نخست تفسیر کلامی، یعنی دفاع از ارکان دین اسلام در برابر سایر ادیان، هستیم. از آنجایی که رسالت بنیادین قرآن، هدایت انسانها و مبارزه با خرافات و اندیشههای نادرست است، طبیعی است که بخش قابل توجهی از آیات آن به مسائل اعتقادی اختصاص یابد و پیروان مذاهب مختلف، هر یک با رویکرد خاص کلامی خود، تفاسیر متفاوتی از این آیات را ارائه دهند.
شناخت عمیق این استدلالهای قرآنی برای فهم صحیح متن وحی ضروری است، زیرا رویکردهای نادرست کلامی در حوزه تفسیر، متأسفانه در طول تاریخ مورد سوءاستفاده جریانات سیاسی قرار گرفتهاند. به عنوان نمونه، حاکمان بنیامیه با حمایت از جریانهای جبری مسلک ظاهرگرا، تلاش داشتند تا با استناد به مجبور بودن انسانها در افعال خود، ظلمپذیری و پذیرش وضع موجود را توجیه کنند. نمونهای دیگر، رویکرد وهابیون سلفی است که با تکیه بر برداشتهای خاص خود از ظاهر برخی آیات و روایات، به تکفیر بخشی از مسلمانان و اقدامات خشونتآمیز علیه آنان، که گاهی تحت حمایتهای پنهان خارجی نیز بوده است، دست میزنند. از این رو، اهمیت بنیادین این حوزه ایجاب میکند که مفسران، چه به تفصیل و چه به اجمال، دیدگاههای خود را در باب آیات اعتقادی بیان نموده و علاوه بر تفسیر، در مقام تبیین عقاید خود در علم کلام نیز برآیند.