استجازه

لغت نامه دهخدا

استجازه. [ اِ ت ِ زَ ] ( ع مص ) اجازت خواستن. ( منتهی الارب ) ( زوزنی ) ( غیاث ). اذن خواستن. دستوری خواستن. رخصت طلبیدن. اجازت طلبیدن. || صله طلبیدن. ( منتهی الارب ). عطا خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). || جواز خواستن، و آن آبی باشد که مواشی و زراعت را دهند. ( منتهی الارب ). آب خواستن برای زمین یا چاروا. جواز خواستن و آبی باشدکه فرا چهارپای و کشت دهند. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ معین

(اِ تِ زِ ) [ ع. استجازة ] (مص م. ) اجازه خواستن، رخصت طلبیدن. ج. استجازات.

فرهنگ عمید

اجازه خواستن، اذن خواستن، رخصت طلبیدن.

فرهنگ فارسی

اجازه خواستن، ا ن خواستن، رخصت طلبیدن، صله خواستن
( مصدر ) دستوری خواستن اجاره طلبیدن رخصت خواستن جمع: استجازات.

ویکی واژه

اجازه خواستن، رخصت طلبیدن.
استجازات.

جمله سازی با استجازه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 امام مدتى در بغداد بود سپس از ماءمون استجازه كرده به مدينه رفت تا آخر عهد ماءمون درمدينه بود و پس از درگذشت ماءمون كه معتصم، زمام خلافت را به دست گرفت، دوبارهامام را به بغداد احضار كرده تحت نظر گرفت و بالا خره چنانكه گذشت به تحريكمعتصم، آن حضرت به دست همسر خود مسموم شد و درگذشت (291).

💡 وی از سال‌های اول حضور در قم، به جمع شاگردان محمدحسین طباطبایی پیوست و در سطوح مختلف علمی و عملی در طی مدت ۷ سال از استادان آنجا، بهره برد و در همین مدت به درجه اجتهاد رسید و از دیدگاه عرفانی نیز مراتب توحید و تجرد را طی کرد، بطوری‌که طباطبایی بسیار به وی علاقه داشت؛ اوج این علاقه در پاسخ نامهٔ طباطبایی به وی که در خصوص هجرت به نجف استجازه کرده بود منعکس شده‌است.

💡 زراره از امام باقر عليه السلام نقل كرده است فرمود: مردى به ملاقات حضرت سجادعليه السلام مى آممد و كنيه اش ابومره بود. موقع استجازه مى گفت: به حضرت سجادعرض كنيد ابومره بر در خانه است و در خواست شرفيابى دارد. روزى حضرت سجادعليه السلام به او فرمود: تو را به خدا بر در خانه من كه مى آيى خود را ابومرهمعرفى نكن.

💡 1 - كار مشروع  حسن بن حسين انبارى گفت: در طول چهارده سال باارسال نامه از امام رضا عليه السلام استجازه مى كردم تا در دستگاه حكومت وارد شوم وبه كارمندى تشكيلات ادارى پردازم. چون امام عليه السلام پاسخ نمى داد، در آخريننامه نوشتم، من از كتك و ستم مى ترسم، و دستگاه سلطان مى گويند: تو شيعه هستىكه با ما همكارى نمى كنى و شانه خالى مى كنى.!