مثن
لغت نامه دهخدا
مثن. [ م َ ] ( ع مص ) بر مثانه زدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || گله کردن از مثانه. ( تاج المصادر بیهقی ). دردمند شدن مثانه. ( از اقرب الموارد ). || آشکار کردن خلاف کاری را. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).
مثن. [ م َ ث َ ] ( ع مص ) چکمیزک شدن کسی را. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). نگاهداری نکردن کمیز خود را در مثانه. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مثن. [ م َ ث ِ ] ( ع ص ) مرد دردگین آبدان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مرد دردگین مثانه. ( ناظم الاطباء ). || کسی که بول خود را در مثانه نگهداری کردن نتواند. اَمثَن. ( از اقرب الموارد ).
مثن. [ م َ ث َ ] ( ع اِ ) تلاقهای زنان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). تلاق زنان. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
تلاقهای زنان
جمله سازی با مثن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل از اندیشه فردای قیامت خون است صحبت خلق همان به که مثنی نشود
💡 چو دارد فاسق نادار خسر دنیی و عقبی بود خسر مثنی چون کنند اثبات خسرانش
💡 در روزهای پس از پیروزی ابوبکر در جنگهای رده، مثنی بن حارث شیبانی یکی از رهبران عربها که با ساسانیان در عراق به مبارزه میپرداخت با ابوبکر در مدینه ملاقات کرد و از وی پشتیبانی طلبید. ابوبکر به او جواب مثبت داد و به کمکش شتافت و خالد بن ولید را برای اولین حملهٔ نظامی اسلامی به خارج شبه جزیرهٔ عربستان فرستاد. خالد بن ولید از یمامه در محرم سال ۱۲ه.ق به سوی عراق روانه شد.
💡 شهرستان سماوه (به عربی: قضاء السماوة) یک شهرستان در عراق است که در استان مثنی واقع شدهاست.
💡 زآب صافی شد مثنی شاخ گل پرگاروار شکل های مستدیر انگیخت زان پرگار گل
💡 شهرستان سلمان (به عربی: قضاء السلمان) یک شهرستان در عراق است که در استان مثنی واقع شدهاست.