فراو

لغت نامه دهخدا

فراو. [ ف َ ] ( اِخ ) رباطی است [ به ناحیت دیلمان ] بر سرحد میان خراسان و دهستان بر کران بیابان نهاده و ثغر است بر روی غور و اندر رباط یک چشمه آب است چندانک خورد را به کار شود و ایشان را هیچ کشت و برز نیست و غله از حدود نسا و دهستان آرند. ( حدود العالم چ دانشگاه ص 144 ). رجوع به فراور و فراوه شود.

فرهنگ فارسی

شهرکی بوده در خراسان قدیم میان نسا و دهستان و خوارزم که گاهی آنرا از اعمال نسا دانسته اند و گاه از اعمال دهستان. توضیح مینورسکی گوید فراوا و فراوه همان [ قزل اروت ] امروزین است که راه آهن ماورائ خزر از آن می گذرد. منسوب بدان [ فراوی ] است.

جمله سازی با فراو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نظردولت توخوبترازیاری بخت مدد همّت توبه ز فراوان لشکر

💡 ، از نظر ژیزمان بلوری - آگرگات دانه‌ای - توده‌ای فراوان است و بیشتر در آلمان غربی، فرانسه، ایسلند و کانادا یافت می‌شود.

💡 خسروان دعوی بی‌برهان فراوان کرده‌اند شاه چون دعوی کند برهانش بنماید همی

💡 حضرت امير عليه السلام پس از توصيه و تاءكيد فراوان به اصحاب خويش در امرنماز، اين فريضه الهى و اهميت آن در اسلام به مساءله زكات پرداخته

💡 نامِ تاکستان را فرهنگستان زبان و ادب پارسی در دورهٔ رضاشاه پهلوی برگزید و شوند آن بودن باغ‌های انگور فراوان در این شهرستان است. تاک در زبان پارسی به معنای «درخت انگور» و تاکستان به معنای «باغ انگور» است.

💡 کنون اندرین هم به کار آوریم بدو در فراوان نگار آوریم

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز