سبز کردن

لغت نامه دهخدا

سبز کردن. [ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) برنگ سبز درآوردن:
عدل کن با خویشتن تا سبز پوشی در بهشت
عدل ازیرا خاک را می سبز چون مینا کند.ناصرخسرو. || کاشتن و رویانیدن. ( غیاث ). متعدی از سبز شدن. نهال کردن. ( آنندراج ): تخضیر؛ سبز کردن. ( منتهی الارب )( تاج المصادر بیهقی ):
یک زمان چون خاک سبزت میکند
یک زمان پرباد وگبزت میکند.مولوی.هر که در مزرع دل تخم وفا سبز نکرد
زردرویی کشد از حاصل خود گاه درو. حافظ. || نواختن. || برکشیدن. ( آنندراج ):
از یک نگاه لطف مرا سرفراز کرد
چشم تو سبز کرد چو بادام تر مرا.ملا مفید بلخی ( از آنندراج ).- سبز کردن سخن و حرف؛ بر کرسی نشاندن حرف. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

برنگ سبزز در آوردن

جمله سازی با سبز کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همچنین افق ۲۰۲۰ سیاست نوآوری و تحقیقاتی محیط زیستی اروپا را اجرا می‌کند که وظیفه تعریف و به واقعیت پیوستن یک دستور کار تغییر برای سبز کردن اقتصاد و جامعه به عنوان یک کل برای دستیابی به یک توسعه پایدار حقیقی دارد.

💡 حرف سایل سبز کردن گرچه باشد از کرم حفظ آب روی اهل فقر جود دیگرست

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز