زنده داشتن

لغت نامه دهخدا

زنده داشتن. [ زِ دَ / دِ ت َ ] ( مص مرکب ) برقرار و پایدار داشتن. ( ناظم الاطباء ).
- زنده داشتن آتش؛ نگذاشتن که بمیرد یعنی خاموش شود. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
دولت تو روغن است وملک چراغ است
زنده توان داشتن چراغ به روغن.فرخی.شب وصلت بسی پر خنده دارم
چراغ آشنایی زنده دارم.نظامی.- زنده داشتن دل؛ شاد گردانیدن آن. زنده دل ساختن:
به توفیق و طاعت دلش زنده دار.سعدی ( بوستان ).رجوع به زنده دل شود.
|| بیداربودن. ( ناظم الاطباء ).
- زنده داشتن شب؛ بیدار ماندن در آن: روزها به عبادت گذاشتی و شبها به طاعت زنده داشتی. ( سندبادنامه، یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).

جمله سازی با زنده داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ط حفظ و زنده داشتن مساجد با ياد خدا، اعم از علم يا عبادت؛ زيرا مساجد از مهمترين مراكزگسترش آداب و فضيلتها ميان مسلمانان است.

💡 مردم ز زنده داشتن شب که در فراق دشوار می رسد سحر دورماندگان

💡 به ذکر مرگ شبی زنده داشتن ذوقی‌ست گرت فسانه غالب شنیدنست مخسپ

💡 به زنده داشتن شب بمرد خسرو مسکین زهی جفا که من این عمر در حساب نیارم

💡 برفت شب ز پی زنده داشتن خود را به پرتو نظر شیخ کامیاب انداخت

هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز