لغت نامه دهخدا
دخل و تصرف. [ دَ ل ُ ت َ ص َرْ رُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) مداخله کردن و در قبضه آوردن. رجوع به دخل و رجوع به تصرف شود.
دخل و تصرف. [ دَ ل ُ ت َ ص َرْ رُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) مداخله کردن و در قبضه آوردن. رجوع به دخل و رجوع به تصرف شود.
مداخله کردن و در قبضه آوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دولتآبادی دادستان تهران در آذر ۱۳۹۷ اعلام کرد برای متهمان پرونده پتروشیمی پس از پنج سال رسیدگی کیفرخواست صادر شدهاست. به گفته نماینده دادستان متهمان که مدیران شرکتهای پتروشیمی بودهاند به دستور مسئولان و مدیران وزارت نفت مبنی بر ممنوعیت هر گونه دخل و تصرف در ارزهای محصولات صادراتی بیتوجهی کرده و به نفع خود برداشت کردهاند.
💡 متأسفانه فعاليت هاي ساختمان سازي وکشاورزي ساکنان شهر کورائيم در قسمت هاي مختلف محوطه باستاني بخصوص در قسمتهاي شمال غرب و ايجاد راه ارتباطي در جنوب شرق آن که منجر به بريده شدن بخشي از عرصه تپه شده از مهمترين و بارز ترين آسيبهاي مربوط به دخل و تصرف انسان در آنست.