لغت نامه دهخدا
جهانگشایی. [ ج َ گ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل جهانگشا. مسخر کردن جهان. جهانگیری:
ای در نظر تو جانفزایی
در سکه تو جهانگشایی.نظامی.
جهانگشایی. [ ج َ گ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل جهانگشا. مسخر کردن جهان. جهانگیری:
ای در نظر تو جانفزایی
در سکه تو جهانگشایی.نظامی.
( ~. گُ ) (حامص. ) جهانگیری.
تصرف و گرفتن کشورهای دیگر، جهان گیری، کشورستانی.
تسخیر عالم جهانگیری.
💡 پس از سقوط مغولها در قرن هشتم هجریقمری (چهاردهم میلادی)، آل کرت هرات که بازماندگان سلسله غوریان بودند فرصت یافتند در فاصله سالهای ۷۳۳ هجری قمری (۱۳۳۲ میلادی) تا ۷۷۲ هجری قمری/۱۳۷۰ میلادی مستقلاً بر سرزمین خویش حکومت کنند. اما حکومت مستقل ایشان به دست تیمور لنگ، از نوادگان دختری چنگیزخان که قبایل ترک تحت فرمان خود در مقرش در سمرقند به قصد جهانگشایی به حرکت درآورده بود سر نگون شد.
💡 چون لذت فتحیست که اقلیمی را لشکرشکنی، جهانگشایی یابد
💡 با شروع حملات ویرانگرانهٔ مغولان، عصر طلایی تاریخ گرجستان خاتمه یافت. گرجیها به تلاش عظیمی جهت اخراج مغولان دست زدند و بعد از اخراج مغولان شروع به اقداماتی جهت توسعه فرهنگ و تمدن و تجدید خاطرهٔ دوران طلایی دست گشادند، اما به زودی دفتر این ایام با حملات جهانگشایی هراسانگیز بسته شد. تیمور لنگ هشت بار به گرجستان تاخت و همه جا را ویران ساخت و گرجستان دوباره به تباهی افتاد.
💡 وی در صدد بود شهری بنا کند که ضحاک نتواند بدان دست یابد، زیرا وی در جهانگشاییهایش دست به کشتار و ویرانی میزد، تا اینکه به هنگام سفر، با رسیدن به این منطقه و مشاهده درختان انار و خرما، رغبت به بنای شهر در این ناحیه نمود.