جردله

لغت نامه دهخدا

( جردلة ) جردلة. [ ج َ دَ ل َ] ( ع مص ) نزدیک افتاده شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مشرف به سقوط شدن. ( از متن اللغة ). نزدیک افتادن شدن. ( ناظم الاطباء ). مجدالدین گوید: و وقع فی صحیح البخاری «فمنهم الموبق بعمله ( ای مهلک ) و مهم المجردل »ای المصروع. اصیلی هر دو را با جیم و را ضبط کرده وبنزدیک به سقوط شدن، تفسیرکرده است. و جمهور «مخردل » با خاء و را روایت کرده اند و ابن صابونی آنرا «مجزدل » با جیم و زاء معجمه حکایت کرده و این روایت اخیروهم است. ( از منتهی الارب ) ( از ذیل اقرب الموارد ).

جمله سازی با جردله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روستای زروم حدوداً در فاصله ۶۵ کیلومتری شهرستان نکا قرار دارد. دو رودخانه و چندین کوه وتپه (وشوا کوه، سیو دین، خرگوش تپه، لیلم کاته، لاکدشت، لیکپشته، موزیلت، پسٌی، دولدولرج، جردله، هفتنور، رکنم، سوته، چری، ششخال و …) نمایی خاص ودیدنی به آن دادند.

فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز