لغت نامه دهخدا
جارو کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به جاروب کردن شود.
جارو کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به جاروب کردن شود.
جاروب کردن.
[ویکی فقه] جارو کردن تمیز کردن سطح جایی به وسیله جارو می باشد که این عنوان در باب صلات آمده است.
جارو کردن مسجد، بویژه در روز پنج شنبه و شب جمعه مستحب است و ثواب زیادی دارد.
جارو کردن خانه
چنان که جارو کردن منزل و جلو در خانه مستحب است و سبب فزونی روزی و زوال فقر از ساکنان خانه می گردد.
scopare
💡 ۱- خونسردی خود را در هر حال حفظ نمایید. ۲-در فضاهای روباز پشت به باد و در فضاهای بسته جلوی درب ورود یا خروج بایستید. ۳-ضامن (پین) دستگیره را از محل خود خارج نمایید. ۴- سر پاشنده شلنگ کپسول را در دست گرفته و به طرف آتش نشانهگیری نمایید. ۵- دستگیره کپسول را به آرامی فشار دهید ۶- ماده خاموش کننده را به شکل جارو کردن روی ماده مشتعل بریزید (توجه کنید که سر پاشنده شلنگ باید به سمت پایین باشد)
💡 اشتیاق و علاقهٔ خالقی به هنرستان موسیقی ملی تا آنجا بود که گاه پیش از آمدن شاگردان و دور از چشم دیگران، جارو کردن و نظافت مدرسه را نیز انجام میداد. او در سال ۱۳۲۹، اولین جلد کتاب آموزش ویلن خود را برای هنرجویان هنرستان موسیقی ملی منتشر کرد.
💡 مگسمرغ هم زبانی دو شاخ دارد. شبدوست هم یک زبان دوم دارد که زیر زبان اولش پنهان است و از آن برای جارو کردن پیرامون استفاده میکند.