تبعد

لغت نامه دهخدا

تبعد. [ ت َ ب َع ْ ع ُ ] ( ع مص )دور رفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ):
و تلک فضیلة فیها تأس
تبعد عنک تعییرالعدات.محمدبن عمر انباری.رجوع به تاریخ بیهقی چ فیاض ص 195 شود.
- تبعد نتیجه؛ نزد بلغاء آن است که میان مقدمه و نتیجه بسیار الفاظ معترض افتد. مثاله:
گفتمش ای ماهروی دلربای راستین
کز لطافت بهتری از صد هزاران حور عین
سروقد خد همچو مه شکرلب کبک خرام ( کذا )
از وفور مکرمت آخر بسوی من ببین.
( جامعالصنایع از کشاف اصطلاحات الفنون چ احمد جودت ج 1 ص 130 ).

فرهنگ فارسی

دور رفتن

جمله سازی با تبعد

💡 کذاک الشّمس تبعدان تسامی و یدنو الضوء منها و الشعاع

💡 يا بن ادم: اكثر من الزاد، فالطريق بعيد، و خففالحمل فالصراط دقيق، و اخلص العمل فان الناقد بصير، و اخر نومك الى القبور، وفخرك الى الميزان، و لذاتك الى الجنة، و كن لى اكن لك، و تقرب الى بالاستهانةبالدنيا تبعد عن النار.

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز