لغت نامه دهخدا
تاک رز. [ ک ِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مو. درخت انگور. رز:
تاک رزاز انگور شد گرامی
وز بی هنری ماند بید رسوا.ناصرخسرو.|| شاخ رز. شاخه مو. رجوع به تاک شود.
تاک رز. [ ک ِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مو. درخت انگور. رز:
تاک رزاز انگور شد گرامی
وز بی هنری ماند بید رسوا.ناصرخسرو.|| شاخ رز. شاخه مو. رجوع به تاک شود.
مو درخت انگور ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تاک رز بخشد می و تاک تن ما بی ثمر دود آهی نیست هم کاتش فتد در تاک ما
💡 تاک رز از انگور شد گرامی وز بیهنری ماند بید رسوا
💡 لؤلؤ لالا شود همچون شبه بر تاک رز هم شبه مانند عقد لؤلؤ لالا شود
💡 از آن خون با خوشه آمیخته که هست رگ تاک رز ریخته
💡 تا برآید بَهرَمان از شاخ گل وقت بهار تا براید کهربا از تاک رز وقت خزان
💡 فراز تاک رزان خوشه ها سیاه و سپید چو زنگ و روم بهم در شده معاشر و یار