لغت نامه دهخدا
بیدادپیشه. [ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) که بیداد و ظلم پیشه دارد. ستم پیشه. بیدادکیش. ظلم کننده و ستم کننده. ( ناظم الاطباء ):
دو بیدادپیشه به پیش اندرون
به بیداد خود شاه را رهنمون.نظامی.
بیدادپیشه. [ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) که بیداد و ظلم پیشه دارد. ستم پیشه. بیدادکیش. ظلم کننده و ستم کننده. ( ناظم الاطباء ):
دو بیدادپیشه به پیش اندرون
به بیداد خود شاه را رهنمون.نظامی.
که بیداد و ظلم پیشه دارد ٠ ستم پیشه ٠ بیداد کیش ٠ ظلم کننده و ستم کننده ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دو بیداد پیشه به پیش اندرون به بیداد خود شاه را رهنمون
💡 ستم زیاده ز حد میکنی و پنداری که ملک دل به تو بیداد پیشه میماند!
💡 بکه اندیشهای بیداد پیشه که آهم تیر بو ناله کمانم