بی صبری

لغت نامه دهخدا

بی صبری. [ ص َ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت بی صبر. عدم شکیبایی. عدم تحمل. ( ناظم الاطباء ). بی طاقتی. جزع. ناشکیبایی. ناشکیبی. بی آرامی:
چنین تا مدتی در خانه میبود
ز بی صبری دلش دیوانه میبود.نظامی.حمل بی صبری مکن بر گریه صاحب سماع
اهل دل داند که تا زخمی نخورد آهی نکرد.سعدی.

فرهنگ عمید

ناشکیبایی.

فرهنگ فارسی

ناشکیبایی بی تحملی.

جمله سازی با بی صبری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وز بی صبری و بی قراری جانم از بس که بسوخت جمله خاکستر شد

💡 بررُخ نمود ناخن بی صبری آشنا کرد از هلال چهره ی خورشید را نگار

💡 آنکه روزم شد سیه باشد ز بی صبری دل چون تو بودی و فراق یار کار دل مرا

💡 چو شیرین دید کز خس رفته شد راه به بی صبری شتابان گشت چون ماه

💡 ز بی صبری فتادی در تب و تاب بر این آتش بریز از ابر صبر آب

💡 ز بی صبری درین مزرع تو قانع نیستی ورنه تبسم می‌کشد سویت چوگندم محمل روزی

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز