بی دود

لغت نامه دهخدا

بی دود. ( ص مرکب ) ( از: بی + دود ) که دود ندارد. روشن. دور از تیرگی. || مجازاً، زیبا و دور از هر تیرگی و از هر زشتی:
بدو داد شنگل سپینود را
چو سرو سهی شمع بیدود را.فردوسی.شمع بیدود و نقش بیداغند.نظامی.رجوع به دود شود.
- آتش بی دود؛ کنایه از شراب. ( از یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با بی دود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عشق بی آتش و بی دود همه سوختن است عاشق آن نیست که خود داغ نهد بر بدنش

💡 با دل بی آرزوی خویش می بازیم عشق رتبه این آتش بی دود می دانیم ما

💡 دماغت امشب از هنگامه من تازه خواهد شد چو شمع مهر و مه بی دود می سوزد چراغ من

💡 آرزویی هر زمان در دل بر آتش می نهم آتش بی دود، باشد عیب چون مجمر مرا

💡 عود بر مجمر بی دود نباشد نه خط است زلف بر مجمر عارض نکند گو عودی

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز